بدرود دون پایگی : شناخت موانع پيشرفت در كار و حرفه و راهكارهاي عبور از آنها " نوشته شریل سندبرگ
زهرا رهایی
خوشبختانه در شرایط کنونی کمتر کسی است که بتواند نقش زنان را در توسعه اقتصاد و اجتماعی انکار کند. از سوی دیگر فرصتهای آموزشی به گونه ای است که تحصیل زنان در سطوح عالی دانشگاهی نیز از مردان پیشی گرفته است. بااین همه مشاهده می شود نقش زنان در عرصه فعالیت اقتصادی کمرنگ است. صاحبنظران و فعالان بسیاری در راستای دفاع از حقوق زنان در دستیابی به فرصت های برابر اقتصادی ـ اجتماعی تلاش کرده اند و سعی داشتند تا دولت را مجاب به ایجاد الزامات در این خصوص نمایند. در این میان آنچه که کمتر دیده و پرداخته شده است نقش موانع درونی زنان برای حضور پر قدرت در عرصه کار و استقلال اقتصادی ست. از این رو ترس آن می رود که شرایط ایده آل اجتماعی نیز زنان به لحاظ عدم خودباوری در مدیریت و رهبری، از جایگاه واقعی خود در عرصه اقتصادی باز بمانند.
یکی از مهمترین دغدغه ها در این خصوص ایجاد تعادل بین کار و خانه است به عبارتی زنان همواره در دو گانه فعالیت حرفه ای و وظایف خانه داری (همسرداری و فرزندداری) در تردید هستند که آیا به وظایف خود به درستی عمل می کنند؟
کتاب "بدرود دون پايگي: شناخت موانع پيشرفت در كار و حرفه و راهكارهاي عبور از آنها " نوشته شریل سندبرگ "[i] در تلاش است تا به چالش ها و راهکارهایی بپردازد که زنان در مواجه با حضور توامان در کسب و کار و خانه با آن مواجه اند. او در این کتاب تلاش می کند تا زنان را تشویق کند ابتدا رویایی بزرگ در سر بپرورانند و موانع را از سر راه بردارند و با تعیین اهداف دقیق نیروی بالقوه خود را فعلیت ببخشند تا به جهانی عادلانه تر برسیم. هرچقدر زنان بیشتری از موقعیت انفعالی خارج شوند ساختار قدرت تغییر کرده و به سمت ایجاد فرصتهای برابر پیش می رود.
نویسنده کتاب بیان می کند که بیان تجربه می تواند در بین افراد همدلی ایجاد کند. از این رو درتمام فصل ها با بیان یک چالش در زمینه مدیریت کسب وکار خود به بیان یک تجربه زیسته از خود یا دیگران می پردازد. این رویه باعث می شود تا راهکارهای کتاب از رویکرد نظری صرف خارج شده و فهم پذیر گردد. بی تردید خلاص شدن از شر موانع درونی در پیشرفت حرفه ای حیاتی است. این نوشتار سعی دارد تا به معرفی کلیات این کتاب ارزشمند بپردازد.
ترس و بلندپروازی :
داده ها نشان می دهد که زنان نسبت به مردان از جاه طلبی کمتری برای رهبری برخوردارند. در واقع در شرایط فرصت های برابر نیز رسیدن به مدارج بالای قدرت در رویای مردانه به مراتب از زنان قویتر است.نویسنده در این فصل ضمن بیان چند نمونه به این نکته دلالت می کند که معمولاً جاه طلبی شغلی مردان امری مورد انتظار و برای زنان یک ویژگی قابل انتخاب و البته گاهی منفی است و اغلب تاوان اجتماعی نیز به همراه دارد.
این عدم رویاپردازی در خصوص رسیدن به بالاترین جایگاه های قدرت گاهی اینگونه توصیف می شود که زنان اهدافی متفاوت تر و با معناتر از پیشرفت شغلی دارند که در خانه آنها را دنبال میکنند مانند فرزندپروری و رسیدن به امور خانه ، جست و جوی رضایتمندی شخصی.
او علت این سردرگمی را کلیشه ای جنسیتی و رفتارهای اقتدار طلبانه ای می داند که می خواهد صدای زنان را خاموش کند و به این ترتیب زنان جوان پیامدهای اجتماعی را که به آنها می گویند رفتار مناسب چیست، درونی کرده و به سکوت سوق داده می شوند.
برای بسیاری از مردان فرض بنیادی این است که می توانند هم زندگی حرفه ای موفق داشته باشند و هم زندگی شخصی رضایت بخش در حالیکه برای بسیاری از زنان تلاش برای به دست آوردن هر دوی این موارد اگر ناممکن نباشد در بهترین حالت سخت است.
زنان در احاطه اخبار وداستان هایی هستند که به آنها گوشزد می کند نمی توانند هم خانه و هم خانواده را حفظ کنند و هم حرفه را و باید بین این دو یکی را انتخاب کرد. پیام جامعه پیرامونی برای زنها اغلب این است که موازنه شغل ـ زندگی دو امر کاملا متضاد است. برای عبور از این کلیشه ها به تصاویر بیشتری از زنان متخصص و توانمند که مادران شادی هم هستند و یا حتی از زنان متخصص شادی که مادران توانمندی هستند نیاز داریم تا فرهنگ کار زنان از وضعیت سردرگمی دوگانگی خارج شود.
ترس از مورد علاقه نبودن، قضاوت، شکست، انتخاب اشتباه از جمله مواردی ست که باید در زنان از بین برود تا آزادانه و بدن نگرانی در محل کار خود تلاش کند. به این ترتیب عبور از ترس راه را برای بلندپروازی و رویای متعالی فراخ می کند.
پشت میز بنشین :
در این فصل نویسنده تلاش می کند تا به تشریح پدیده " تردید به خود " بپردازد که در زنان بیشتر از مردان است. زنان معمولاً در ارزیابی عملکرد، همواره خود را دست پایین می گیرند و دایم از اینکه فریبکاری نکنند ترس دارند.
علاوه بر این زنان معمولاً موفقیت خود را به عامل بیرونی نسبت می دهند در حالیکه مردان عامل درونی را بزرگ جلوه می دهند.
زنان دلایل شکست خود را به ناتوانی های درونی خود ربط می دهند و به همین دلیل روحیه شان را زود از دست می دهند. به همین دلیل باید هم از نظر فکری و هم از نظر احساسی در خود بهبود ایجاد کنند. زنان نباید خود را به مدرک تحصیلی شان محدود کنند. در شرایطی که فرصت ها بسیار کم هستند باید آنها را قاپید بنابراین باید سریع یاد گرفت در مورد چیزهایی که نمیدانند و خدمت کنند راه دیگری که نویسنده پیشنهاد می کند " اعتماد به نفس غیر واقعی " است. زنان معمولاً از بروز واقعیت ها و توانمندی های وجودی خود کوتاهی کرده و حتی آنها را وارونه نشان می دهند. راهبرد جعلی اش را بساز تا واقعاً احساسش کنی استراتژی ست که به زنان کمک میکند تا موفق به عبور رده ای بالای مدیریتی می شوند.
موفقیت و محبوبیت :
در بخش قبل تأکید شد که یک زن باید به انتظارات کلیشه ای جامعه توجهی نکند و بلندپرواز باشد اما چگونه می تواند در کار خود موفق باشد و محبوبیت به دست آورد؟
در ارزیابی ها اغلب مردان انتظار می رود که مهیا کننده ، قاطع و پیش برنده باشند و در عوض زنان مراقبت کننده حساس و متعلق به گروه و خدمت گزار.
درست مانند زندگی واقعی عملکرد فرد بستگی زیادی به واکنش افراد دیگر دارد و زنان نیز از این قاعده مستثنا نیستند. به این ترتیب موفقیت حرفه ای مردان در هر محله با تقویت مثبت همراه است و موفقیت های زنان اگر هم رسمیت شناخته شوند، ناجور و نامطلوب تلقی می گردد.
وقتی یک زن در شغلش پیش می رود همکاران زن و مرد به او می فهمانند که شاید کار مهمی انجام داده باشد ولی محبوب همکارانش نیست و انگار که برای موفقیت تنبیه می شود. گاهی زنان در برخورد با این واکنش های منفی اهداف حرفه ای خود را تعدیل می کنند.گاهی نیز زیر سوال بردن توانایی ها خود موفقیت هایشان را کوچک می شمارند.
در این شرایط مشاهده می شود که زنان گاهی برای تصاحب یک شغل از بیان موفقیت های قبلی خود سرباز می زنند همین نگاه بهنگام دستمزد هم خود را نشان می هد. در کتاب به واژه " تخفیف جنسیتی " اشاره می شود به این معنا که زنان برای اینکه عضوی از گروه شناخته شوند تاوان یا جریمه حرفه ای پرداخت می کنند. زیرا کلیشه جامعه آنها را همواره خدمتگزار و مراقبت کننده معرفی می کنند، همکاری آنها در گروه هم به همین شکل توجیه می شود و پاداش درخور نمی گیرد.
این در زمان مذاکره برای منافع نیز تجلی پیدا می کند. مردم انتظار دارند یک مرد از خودش دفاع کند و در مذاکرات به خدماتش و ارزش آن اشاره کند در حالیکه همین رفتار از سوی زنان تنها در صورتی که پایه منافع سازمانی وسط باشد پسندید است و اگر برای منافع شخصی باشند تا حدی ناپسند جلوه میکند.
نکته جالب این است که این حس نسبت به نگاه تبعیض آمیز حرفه ای در مواجه با زنان از سوی نویسنده ای مطرح می شود که در شرایط محیطی یک کشور توسعه یافته فعالیت اقتصادی داد.
توصیه نویسنده به زنان برای موفقیت در مذاکرات این است « شخصی بیندیشید ولی گروهی عمل کنید » مثلاً از ضمیر ما بجای من استفاده کنید انگار که برای همه زنان مذاکره می کنند. علاوه بر این داشتن دلایل برحق و درست برای مذاکره از الزامات برای زنان محسوب می شود. از مردان زیاد انتظار ارایه دلایل منطقی نیست زیرا جنگیدن برای منافع رفتاری ست که از آنها انتظار میرود اما زنان باید بدانند هر مذاکره ای منحصر به فرد است و باید مجهز به استدلال منطقی به مصاف آن بروند.
نکته مهمتر تاب آوری در مقابل انتقاد است. معمولاً هزینه بیان افکار به صورت حمله و توهین به زنان خود را نشان می دهد. توصیه ای که می شود به زنان کرد این است که به خود اجازه بروز واکنش احساسی را بدهند تا احساس کنند که عصبانیت و اندوهی که مورد انتقاد قرار گرفتن در وجودشان بوده خارج شده است و بعد به سرعت به مسیر خود برگردند. اگر کسی آنقدر قوی باشد که بتواند فراموش کند دیگران چه می گویند راهکار ایده آلی است ولی در واقعیت کمتر کسی ست که ناراحت نشود آنچه مهم است مهار این ناراحتی نیست بلکه عبور از آن و ادامه مسیر دادن است.
باید یادآوری کرد که « وقتی میخواهی چیزها را تغییر بدهی، نمی توانی همه را راضی نگه داری و اگربخواهی همه راضی باشند، نمی توانی به اندازه کافی پیش بروی».
پیشرفت حرفه ای نردبان نیست :
زنان باید بدانند که برای موفقیت در حرفه خود نیاز های شرکت را در الویت قراردهند و نه مهارتهای خود. معمولاً پیشرفت شغلی را به نردبان تشبیه می کنند در حالیکه دیگر پیشرفت حرفه ای نردبان نیست و مدل ورزشگاه جنگلی است که اتفاقاً برای زنان بسیار مفید است. در این مدل امکان تکاپو و جستجوی خلاق وجود دارد. هر زمان لازم بود از حرفه ای به حرفه دیگر تغییر دهند و در صورت مواجه با موانع بیرونی مدتی وقفه داشته باشند و بعد دوباره به بازار کار وارد شوند. این نگاه اگر در بین فارغ التحصیلان دانشگاهی هم رواج یابد فارغ از جنسیت می تواند به جذب آنها در بازار اشتغال کمک کند.
نویسنده در این بخش کتاب با بیان تجربه شخصی خود و سیر پیشرفت شغلی اش به این نتیجه می رسد که هیچ وقت نمی توانسته از جایی که شروع کرده جایی را که الان در آن قرار دارد پیش بینی کند.
وی میگوید یکی از دلایل اجتناب زنان از سبط وظایف کاری و چالش های جدید این است که آنها بیش از اندازه نگران هستند که مهارتهای کافی در نقش جدید نداشته باشند. طبق یک تحقیق مشخص شده که زنان وقتی برای یک موقعیت جدید شغلی تقاضا می دهند که فکر کنند از عهده100درصد ملاکها و شاخص های تعیین شده بر می آیند ولی مردان اگر فکر کنند تنها از 60درصد ملاکها هم برمی آیند تقاضایشان را اعلام می کنند.
ریسک پذیری، رشدخواهی، به چالش کشیدن خود، در خواست ترفیع با سیمای خندان همه برای مدیریت پیشرفت شغلی مهم و لازم است.
راهنما :
مطالعات نشان می دهد که راهنماها براساس عملکرد یا توانایی بالقوه یک فرد او راانتخاب می کنند. آنها بنابر درک شهودی خود روی کسانی سرمایه گذاری می کنند که استعداد قابل توجهی نشان می دهند یا واقعاً از کمک های آنها نفع می برند. بر این اساس نباید به زنان جوان گفت که یک راهنما پیدا کن تا فراتر بروی بلکه باید گفت فراتر برو تا یک راهنما پیدا کنی.
زنان باید قبل از ملاقات با آدم هایی که توانایی استخدام شان را دارند بفهمند چه کاری می خواهند انجام دهند. در این صورت می توانند از یک گفت و گو در خصوص تصاحب شغل موفق بیرون بیایند. گاهی زنان توانمند حاضر نیستند درخواست کمک کنند چون نمی خواهند ناتوان به نظر برسند اما طبیعی ترین احساس در جهان، نداشتن اطمینان به پیشرفت خود است به همین دلیل کمک گرفتن از دیگران نشانه ضعف نیست بلکه نخستین گام برای یافتن راهی به جلو است.
دوستان و رفقا هم می توانند راهنما و حامی باشند. برنامه های راهنمایی رسمی نیز به خودی خود کافی نیست و اگر با آموزش همراه شود می تواند موثر باشد.
حقیقت خود را بگو :
بعضی به طور طبیعی قادرند تا یکسره بر مدار حقیقت دم بزنند بی آنکه کسی را برنجانند اما برخی باید این مهارت را کسب کنند. ارتباط موثر وقتی آغاز می شود که درک کنیم این دیدگاه من است ( حقیقت من ) و آن، دیدگاه دیگری ( حقیقت او ). تقریباً ممکن نیست بفهمیم دیگران چه برداشتی از صحبت ها و کنش های ما پیدا می کنند اما می توانیم حدس بزنیم. ابزارهایی که می توان از آها برای ارسال پیام صادقانه و صریح استفاده کرد متفتوت هستند. شوخی یکی از آنهاست. مطالعات نشان می دهد بیشتر رهبران اثرگذار جهان نیز شوخ بودند. امروز تغییر مفهوم رهبری از راهبردی، تحلیلی و عملکرد بودن به فردیتی که صادقانه بیان می شود تغییر کرده است و این به نفع زنانی است که احساسات خود را به ناچار در محل کار مخفی می کنند تا با کلیشه مرد همخوان تر شوند. همدردی کردن و هم حس شدن با دیگران، حرف زدن از ضعف ها، توانایی شنیدن حقیقت و قبول مسئولیت اشتباهات از جمله راهکارهایی ست که نویسنده کتاب برای بیان حقیقت خود در طول دوران حرفه ای اقتصادی اش به کارگرفته است.
پیش از آنکه واقعاً ترک کنی، ترک نکن :
هر چقدر فرد از وضع خود راضی تر باشد احتمال کمتری دارد که آن را رها کند. نکته طنزآمیز و تراژیک ماجرا این است که زنان دقیقاً به خاطر کارهایی که انجام می دهند تا در نیروی کار باقی بمانند مجبور می شوند کار راترک کنند. زنان برای خروج نیروی کار دلایل بسیار قوی دارند. نقش مادر خانه نشین برای بسیاری از زنان انتخابی فوق العاده و ضروری است. گذشته از این عبور از شرایط پرتنش دنیای حرفه ای اغوا کننده است. بنابراین نمی توان و نباید در خصوص تصمیم گیری های شخصی زنان راجع به کارکردن یا عدم آن قضاوت کرد. اما آنچه نویسنده در این بخش مورد توجه قرار می دهد زمانی ست که فرد تصمیم می گیرد به دلایل مختلف مثلاً مادری از کار خود دست بکشد. طبیعی است که شرایط زندگی افراد با هم متفاوت است و نمی توان شرایط خاص را نادیده گرفت اما به شریط آنکه مطمئن باشیم انتخاب شخصی ما واقعاً شخصی است و تحت تأثیر قراردادهای اجتماعی، فشار همکاران و انتظارات خانواده نیست.
صاحبنظران و سیاستمداران اغلب اذعان می کنند که مادری مهمترین و سخت ترین کار است و زنانی که مدتی از نیروی کار خارج می شوند باید یک تاوان بزرگ شغلی، چون کاهش دستمزد بدهند. اگر جامعه واقعا به مراقبت از کودکان اهمیت می دهد شرکتها و نهادها باید مانع از زیان دیدگی مادرانی شوند که به واسطه ساعات کار انعطاف ناپذیر نبود مرخصی با حقوق و بالا بودن هزینه های بالای پرستاری از کودک همه تلاش های حرفه ای خود را بی ثمر می بینند.
با این همه باید توجه داشت هزینه کردن برای نگهداری فرزند سرمایه گذاری روی آینده خانواده است. با گذشت زمان و افزایش دستمزدها وقتی فرد به رده مدیریتی برسد اغلب ساعات کار و برنامه هایش را خود کنترل می کند. زنان باید چالش واگذاری مراقبت از فرزند را به فرد دیگر به گونه ای مطلوب بدل کنند. آنچه مهم است این که از ابتدا به دنبال در خروجی نباشیم و با اولین مشکل به ترک کار نیفتیم. این مشابه همان آموزه هایی ست که بسیاری از دختران در پرهیز از طلاق از خانواده خود می آموزند.
شریک زندگی یا شریک واقعی :
در سی سال گذشته حضورزنان در نیروی کار پیشرفت بسیاری کرده است اما همیشه مادران نسبت به پدران و زنان نسبت به مردان مسئولیت معادل40درصد بیشتر در خانه بر عهده داشته اند. روی سخن نویسنده در این بخش با زنانی ست که با کنترل شوهران و انتقاد بیش از حد آنها به طور ناخودآگاه آنان را از انجام سهم کار خود در خانه دلسرد می کنند. همانطور که یک زن باید در محل کار قدرت و اختیار داشته باشد مرد هم باید در خانه قدرت و اختیار داشته باشد. هر کس می خواهد همسرش یک شریک واقعی باشد باید با او همچون فردی برابر و توانمند رفتارکند. مهمترین تصمیم حرفه ای که یک زن می تواند بگیر این است که شریک زندگی واقعی داشته باشد.
مشارکت واقعی در خانه فقط زوج ها را منتفع نمی کند بلکه صحنه را برای نسل بعدی آماده میکند و روابط خانوادگی شادتر می شود.
اسطوره انجام دادن همه کارها :
همه چیز را با هم داشتن، ابداع این عبارت بزرگترین قله ای بود که برای زنان گذاشته شد. در حالیکه در واقعیت باید چیزی را بدهی تا چیزی بگیری. همه چیز را باهم داشتن اسطوره ای است که یک پیام مفید و اخطار دهنده دارد. باید یاد بگیریم که فقط در مورد آنچه مهم است کمال گرا باشیم. آیا می توان همزمان دو شغل تمام وقت داشت هم به بچه ها رسیدگی کرد هم سه وعده آشپزی کرد هم روابط عاشقانه با همسر داشت و هم یک شغل حرفه ای؟ این الگوی ابر زن بودن، دشمن پیشرفت زن هاست. زنان در محیط کاری خود را با همکارانی ( معمولاً مرد ) مقایسه می کنند که مسئولیت های کمتری در خانه دارند و در خانه عملکرد خود را با مادرانی مقایسه می کنند که خود را بطور کامل وقف خانواده کرده اند و این برزخی ست که خود را در آن گرفتار می بینند و ناامید می شوند.
تلاش برای تلفیق حرفه با وظیفه مادری بار سنگینی ست. اگر این افراد در مورد هر چیز، چه در خانه و چه در محل کار،تنها کمال را مد نظر قرار دهند قطعاً در ادامه مسیر کم می آورند و عقب نشینی می کنند یا خانه را رها می کنند و یا از کار استعفا می دهند.
آگاهانه انتخاب کردن حکم می کند که مرز بگذاریم. ما باید تعیین کنیم چند ساعت در روز می خواهیم کار کنیم چند شب را می خواهیم در سفر باشیم چند ساعت در خانه و خانواده و چند ساعت به خودمان اختصاص دهیم. نویسنده می گوید تا جایی که به یاد می آورم در دوران کودکی مادر در دسترس بود ولی به ندرت دور بر ما بچه ها می پلکید و فعالیت هایمان را هدایت می کرد و بچه ها زمان بازی سازماندهی شده اند نداشتند دور و بر خانه دوچرخه سواری می کردند بی آنکه نظارت بزرگسالی در کار باشد و والدین هر از گاهی از خانه کودکان را می پاییدند. اما امروز مادر خوب کسی استکه همیشه در کنار بچه ها باشد و نیازهایشان را برآورده کند. این پدیده که امروز " مادری افراطی " نامیده می شود باعث می شود تا مادر وقت زیادی صرف بچه خود کند. طبیعی است همخوان نبودن مادر شاغل با این استانداردشدید و افراطی به این معنی است که این مادران همیشه حس شکست کنند.
بچه ها به طور کلی به مشارکت، عشق، مواظبت، زمان و توجه پدران و مادران نیاز دارند. پدران و مادرانی که بیرون از خونه کار میکنند می توانند دوران کودکی امن و پرمحبتی را برای فرزندان خود فراهم آورند. برخی داده ها حکایت از آن دارد که حتی پدر و مادران صاحب کسب و کار و شاغل عامل مهمی برای رشد و توسعه فکری و آتی فرزندان به ویژه دختران دارند.
آنچه باید مادران شاغل بیاموزند مدیریت احساس تقصیر است.
فرصت برابر یعنی همه افراد جامعه به استفاده از فرصتهای ممکن تشویق شوند و تنها در این صورت است که همه جامعه از زن و مرد در راه توسعه گام برمی دارد.
زنان باید مراقب همدیگر باشند با هم کار کنند زیرا به عنوان فرد قدرت نسبتاً کمی دارند اما با هم به عنوان نیمی از جامعه یک قدرت واقعی خواهند شد.
متأسفانه برای بیشتر زنانی که به قدرت می رسند گاه زنانی که قبلاً در قدرت بوده اند یکی از موانع پیش رو به حساب می آید و این حقیقتی دردناک است. اختلاف ها باید سریع حل شوند و نبود تفاهم ها نباید تمرکز برای اهداف مشترک را از بین ببرد. اگر چه فرصت برای رسیدن زنان به مناصب بالا و رده های برتر مدیریتی به ویژه در دولت محدود است اما این امر نباید باعث رقابت غیرسالم و مخرب زنان شایسته برای تصاحب آن شود. گاهی زنان خودشان منشاء تبعیض جنسیتی هستند. همه ما در پی یک چیز هستیم این که از انتخاب های خود راضی باشیم و احساس کنیم اطرافیان ما به آن ارزش می دهند پس باید به ارج نهادن به هم شروع کهرکسی در جایگاهی باید برای رسیدن به فرصت برابر تلاش کند. امروزه برخی از فرصت ها از دسترس زنان دور مانده است و
زمانی به آسانی در دسترس آنها قرار خواهد گرفت که زنان بیشتری در صنعت و حتی دولت به مراتب عالی دست یابند. تا وقتی از کار فرمایان و همکاران همراه حمایت گرو ه مسران شریک در مسئولیت های مربوط به خانه و خانواده خبری نباشد، انتخاب واقعی برای زنان بی معناست.